تبلیغات
✘⑂رُسـ ــ ــ ــوبــ ــ ــ ✘⑂ - 20

✘⑂رُسـ ــ ــ ــوبــ ــ ــ ✘⑂

اگه خاموشم و خسته،اگه از تو دور دورم ... تکیه کن به من غریبه،من یه کوه پر غرورم!...

ما ... امروز ...به دور از هرگونه شوخی و مزاحی ... خدارا شکر می کنیم که لیست نداشته هایمان شامل یکـ مشتق مرکبـ ِ سهـ بخشیـِ شش حرفیـ همـ میـ شود:دستهـ چکـ !
چه اگر در لیست نبود الآن ممکن که نه،حتما گوشه ی زندان در حال نوش جان نمودن آب خنک بودیم آن هم به جرم کشیدن چک بی محل!!!
آری!آنوقت آبرویمان را هم باید می گذاشتیم در کوزه و آبش را که اتفاقا خنک هم هست می نوشیدیم!
آخر فکرش رابکنید!نه اصلا تصور کنید:ما همراه چند نفر دیگر در سلول زندان موقع آشنایی:
_ من که کاری نکردم بابا ... جنس یکی دیگه رو اشتباهی تو کیفم پیدا کردن!همین!من بی گناهم به جون خودم!...{صدای بالا کشیدن بینی!}
_من شوهرمو تیکه تیکه کردم!حرف مفت زیاد می زد لامصب!{خنده ی شیطانی و نشان دادن دندان های کرم خورده!}
_قتل غیر عمد!
_چطور؟!
_از یه جواهر فروشی دزدی کردم!
_پس قتلش کو؟!
_آخه صابش که دید دارم طلاهاشو می برم سکته زود و ریقو سرکشید!{ادای سکته ی آن پیری را در آوردن!}
_تو چی کار کردی که گرفتنت؟!
{چشم های کنجکاو هم سلولی ها}
_ما ...اِ ... چیز است ... خب ... {}
...
نه واقعا شما باشید رویتان می شود بگویید چک بی محل کشیده اید؟!نه واقعا می شود؟!نمی شود دیگر!
تازه اینها که چیزی نیست!ما یک کشف جالب انگیزی هم کرده ایم!کشفمان این است:عآقآ!اینهآییـ کهـ همـ بدهیـ دارند و همـ وجدانـ ، خیلیـ بدبختند!
این را از روی تجربه ی شخص شخیص خودمان می گوییم ها!حال ممکن است این سوال برایتان پیش بیاید که چگونه به این کشف بزرگ نائل آمدیم؟!آلان برایتان می گوییم!
جریان از اینجا جریان می یابد که دوست عزیزی مقداری پول را که خواهرش قصد بالا کشیدنش را داشت بالا کشید!و برای لو نرفتن قضیه پول را به ما داد که برایش نگه داریم!چون خواهرش قطعا جست و جوی گسترده ای راه می انداخت!آری ...خلاصه مدت های مدیدی از دریافت پول گذشته بود که یکهو چند روز پیش به ما گفت پول را برایمان بیاور که نیازش داریم آن هم به صورت مبرم!
ما هم که می دانید!این اواخر هی فرط و فرط در حال کسب امادگی برای رفتن به عروسی بودیم و البته این آمادگی ها پول لازم داشتند دیگر!خلاصه!کم کم پول بالاکشیده شده،بالاکشیده شد!بلی ...
حالا بشنوید از آن ور قضیه که ما هم به دلیل دلسوزی فوق بسیار چند عنکبوت را داخل کیف پولمان اسکان داده ایم ،هیچ !... خانواده هم این حرکت زیبا را پسندیدند و همان ماجرای تقلید نشانه ی تایید است و اینها ...
آخرین پولهایمان را هم دادیم و این اینترنت لامصب را شارژنمودیم!آخر یک دوروزی بود که قطع بود!
و اکنون کم کم داریم به چیزی می رسیم که هربدهکار پول نداری دیر یا زود به وصالش می رسد:میـ خواستـ قرضـ ندهد!

پ.ن:واقعا که!ما نمی فهمیم آخر وسط این جنگِ خانمان سوز(!!!) پول پس گرفتنش دیگر چه صیغه ای بود؟!
پ.ن:اندر احوالات این جنگ آمده و نیامده خاطره ی جالب انگیزی ساخته شد که خواندنش پر است از لطف!ولی الان باید برویم و تحقیق و بررسی به عمل آوریم ببینیم چه نوع خاکی برای ریختن بر فرق سرمان مناسب تر است اجالتا همان را بر فرق مبارک بریزیم!بعدا که حسش آمد می نویسیمش!شاید فردا ...

پیشنهاد:[کلیک]


نوشته شده در دوشنبه 18 شهریور 1392 ساعت 11:53 ق.ظ توسط ✘⑂ یـﮧ سفیـבِ פֿط פֿط ے ⑂✘ نظرات | |


قالب پرشین بلاگ - آژانس مسافرتی - آریس باکس | قالب وبلاگ - اخبار روز - آگهی رایگان - گویا آی تی - تک تمپ - اخبار روز - گرافیک - وبلاگ