تبلیغات
✘⑂رُسـ ــ ــ ــوبــ ــ ــ ✘⑂ - 28:من،...او،...اویش...

✘⑂رُسـ ــ ــ ــوبــ ــ ــ ✘⑂

اگه خاموشم و خسته،اگه از تو دور دورم ... تکیه کن به من غریبه،من یه کوه پر غرورم!...

او دوستش دارد،می دانید؟این را وقتی فهمیدیم که داشت با شوخی و خنده خیلی جدی،از ما می خواست که عکس اویش را به دوستانمان نشان ندهیم که نکند یک وقت اویش را از او بگیرند! ولی اویش دوستش ندارد...یعنی آن اوایل که نداشت،اویش اوی خود  را داشت...، الآنش را دیگر نمی.دانیم!
خب در واقع خیلی چیزها است که ما نمی دانیم!مثلا این را هم نمی دانیم که او خوشبخت است یا نه!یعنی وقتی آن طور گوشیمان را در دست گرفت و با حسرت از نداشته هایش گفت،فکر کردیم که ارزشش را نداشت، ولی وقتی آن طور جدی به شوخی سعی در پاک کردن عکس اویش درون گوشیمان کرد فکر کردیم... نمی دانیم!نمی دانیم!اصلا ما که عالم دهر نیستیم که همه چیز را بدانیم!
او می داند و اویش... 

نوشته شده در سه شنبه 8 بهمن 1392 ساعت 12:13 ق.ظ توسط ✘⑂ یـﮧ سفیـבِ פֿط פֿط ے ⑂✘ نظرات | |


قالب پرشین بلاگ - آژانس مسافرتی - آریس باکس | قالب وبلاگ - اخبار روز - آگهی رایگان - گویا آی تی - تک تمپ - اخبار روز - گرافیک - وبلاگ